عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

921

زبدة التواريخ ( فارسى )

لشكر منصور كوچ فرموده نزديك باغات دمشق فرود آمدند و از توره و گاوسپر و سه‌پايه‌ها گرد خود حصارى ساختند و از آب جوى خندقها پرداختند . « [ 1 ] » چون از آن فارغ شدند حكم شد تا مجموع سواران از آب گذشته در مقابل دشمن صف كشيده « [ 2 ] » و به يمين و يسار و قلب و جناح آراستند « [ 3 ] » و لشكر دشمن بسيار بودند و سوار و پياده بىحدّ داشتند و آلات و اسباب جنگ بىنهايت ، امّا از بيم و هراس روز گذشته بغايت انديشناك بودند و در قلق و اضطراب افتاده يك‌يك و ده‌ده مىگريختند . والى مصر با اركان دولت خود مشورت كرد كه وظيفهء وقت چيست ؟ بعضى گفتند اگرچه چشم زخمى رسيد و بسيارى از ما كشته و گرفتار گشتند امّا به حمد اللّه شهر و حصار برقرار است و مردان كارى بسيار « [ 4 ] » ثبات قدم نماييم و جنگ را آماده شويم و شهر و قلعه را نگاه داريم . بعضى از عقلاى كارديده و سپاهيان تجربه يافته گفتند عقل خود را بازى دادن كار دانايان نيست در حالتى كه اين جماعت بىرعايت ضبط و محافظت رسوم و آيين هر يك با ايل و اختاى « [ 5 ] » خود كوچ مىكردند و شما بدان ترتيب و تجمّل پشت ايشان را گرفته ديديد كه حال به چه رسيد اگر عاقليد بدان اعتبار گيريد « و من نجا برأسه فقد ربح » بر خود خوانيد يعنى هركه از مقام خطر « [ 6 ] » سر خود به سلامت به‌در برد سود كرده باشد فرصت غنيمت دانيد و شب را لباس سلامت خود سازيد و راه مصر پيش گيريد . جمعى بسيار از لشكر در شهرند و عوامّ النّاس از بهر نفس و اهل و عيال خود مىكوشند اگر قضيّه پيش رود مقصود حاصل و الّا ما بارى به سلامت خلاص يابيم . همگنان را اين سخن موافق آمدند « [ 7 ] » و به‌جهت تسكين لشكر و زيادتى مجال والى مصر ايلچى فرستاد كه اين حركت كه واقع شد از ما نبود و از جمعى جاهلان و عوامّ النّاس صادر شد ما بر همان قوليم كه كرده‌ايم ، بندگى حضرت نزول فرمايد فردا آنچه مطلوب باشد به‌جاى آوريم و عذر گذشته بخواهيم و همان صورت كه پيش از اين بحث رفته بود در باب صلح و دوستى مقرّر گردانيم . لشكرها سوار شده بودند حكم همايون به نفاذ انجاميد تا همه فرود آمدند و چون شب درآمد والى مصر با اكثر امرا و اركان دولت خود چون روى مقاومت نديدند [ 212 - ب ] سناجيق « 1 » و اعلام را چون رايت حرمت و ادب « [ 8 ] » در اين

--> ( [ 1 ] ) - م و ل : پرداخت . ( [ 2 ] ) - ت : كشيدند . ( [ 3 ] ) - ت : آراسته . ( [ 4 ] ) - ت : بسيار به . ( [ 5 ] ) - ت : ارضاى . ( [ 6 ] ) - ت : خطير . ( [ 7 ] ) - ت : بر اين سخن متّفق شدند . ( [ 8 ] ) - ت : « حرمت و ادب » ندارد ، ت : نصرت . ( 1 ) سناجيق : ج سنجق ، پرچم ، علامت ( احسن التواريخ ، ص 835 ) .